محمد دريايى
643
دانشنامه طب اهل بيت ( ع ) ( فارسى )
6 - خون ، پوست مردم را رنگين و تازه و بانشاط نگاه مىدارد . گاهى پيشينيان به همين دليل خون گرفتن را به هيچ حال روا نمىداشتند كه در اين رأى به خطا بودند . منفعت خون به دو شرط بستگى دارد ، اول آنكه مقدار آن كافى باشد و دوم كيفيت خون است كه از لحاظ غلظت و رقيق بودن است و بايد متناسب بدن باشد در غير اين دو صورت سبب بيمارىها است . برخى گفتهاند با كمتر شدن يا گرفتن غذا نيروى صرف شده براى تغذيه كم مىگردد و خون به تعادل و اعتدال مىرسد ولى اين فرآيند كافى نيست به خاطر اينكه مدت زيادى لازم است تا اين فرآيند انجام گيرد : درحالىكه خون از طرق ديگر مانند خوندماغ و حيض نيازمند خروج از بدن است . خون را با توجه به شرايط فوق ، جهت سه منظور مىگيرند : اول آنكه خون ناصالح كمتر شود . دوم آنكه خون كم گردد . سوم آنكه جهت حركت خون به طرفى ديگر جريان پيدا كند . بيمارىهايى چون عرق النسا يا سياتيك ( كمردرد يا سياتالژى ) ، نقرس ، درد مفاصل ، سردرد ، گلودرد خونى ، درد چشم ، التهاب احشاء ، بواسير و قطع زودهنگام قاعدگى را مىتوان با خونگيرى از رگى كه خون به آن ميل كرده است درمان كرد . عللى كه تأخير فصد را واجب مىكند در بيمارىهاى ياد شده اگر خون زياد باشد پيش از حركت ، فصد جايز است اما هنگامى كه پس از حركت ، خون در اوايل گرفته شود خلطهاى بد و خام ( سودا و صفرا ) درون بدن را به حركت و جوشش در مىآورد و اين خلطها با خون در رگها مانده و جارى مىشود و مضرات آن فراوان است . بعد از اين مرحلهى اوليه كه اثر نضج خلط ظاهر مىشود نياز به فصد مىباشد . در امتلاء ( پرخون شدن عضو از خون ) با علامت خونى نبايد در فصد شتاب كرد زيرا هر پرى فصد را واجب نمىكند و چه بسا كه امتلاء از خلط ديگر و هنوز خام است كه در اين صورت قوّت را از بين مىبرد و بيمارى طولانى و منجر به مرگ مىشود . در بيمارىهاى مزمن ابتدا اگر به شربت و تدبير درمانى تسكين ممكن باشد بايد اقدام كرد و اگر ممكن نبود بايد فصد كرد ولى مقدار خونگيرى بايد كم باشد تا قوت ضعيف نشود .